927 - تاریخ: 1395/10/3 ساعت: 16:45
نمی دونم به کجای زندگی رسیدم که فکر می کنم سرم به تنم سنگینی می کنه ، دقیقا حال یک ماهی توی آب رو دارم ، دقیقا حال و دست پا زدن ،البته برای مردن ، ماهی باشی و توی آب خودکشی کنی خیلی حرف داره ، میخام بگم یک ماهی ام که دارم خفه میشم و داری نگاهم می کنی ، داری دست پا زدنم رو می بینی و می گذری، میخام بگ...
925 - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 20:33
تا حالا هیچکسی تو دنیا مردن روح یک نفر رو ندیده ، هیچکسی کشته شدن روح یک آدم رو ندیده ، ولی من امروز با چشم های خودم دیدم یک نفر با تمام قصاوت یزید وارش روح تنهای منو رو کشت و رفت برای همیشه تا زندگی خالی منو خالی تر کنه ، رفت بدون من زندگی امیدوارتری رو شروع کنه و من رو تو اوج ناامیدی هام بذاره ، ر...
926 - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 20:33
همه چیز به طرز احمقانه ای تکراری شده ،حتی نفس هایی که میان و میرن ، حتی تپش های قلب که از روی قفسه سینه حس می کنم . امروز تو صفحه ی اینستای یکی از دوستام نوشته بود: طرز خودکشی در هرکس منحصر به خودشه یکی دیگه آرزویی نمی کنه یکی به تحصیل ادامه نمیده یکی دیگه به خودش نمی رسه یکی دیگه از خودش عکس یادگار...
916 - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:09
من امروز توي اين هواي ابري گرفته ،توي اين سياهي روز ،جلوي نگاه اخموي آسمون خودم حكم اخراج خودم رو صادر كردم ، خودم نشستم و خودم رو گذاشتم وسط ،خودم قاضي شدم ،خودم متهم شدم ،و خودم حكم دادم كه اخراج بشم از زندگي يك نفر ، مگه دنيا چند تا روز مونده تموم بشه ؟ ،مگه زندگي چقدر لحظه هاي خوب داره ؟كه بخام ...
917 - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:09
ميان اين همه دشمن كه دوستت هستند به دوست داشتنم شك نكن ،حمايت كن همين كه گاه به من فكر مي كني كافي ست بمان و پشت سرم عاشقانه غيبت كن اميد صباغ نو
918 - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:09
گاهي وقت ها بايد مردها گذاشت و از وسط نصف شان كرد ،شايد اين بي رحم ترين مجازات ممكن باشد ولي وقتي خودخواه ترين مي شوند لياقت شكنجه ي بيشتر از اين ها را دارند،وقتي وسط درك حس هايت هر چه از دهانشان در مي آيد مي گويند ،يا وقتي بايد باشند نيستند ،نه اينكه نباشند يك جوري خودشان را به نديدنت مي زنند كه .....
920 - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:09
كاش خدا حضور فيزيكي داشت ،كاش دست داشت ،پا داشت ،كه مي شد وقتي دلت مي گيره محكم بغلش كني ،كه وقتي احتياج داري فيزكي دست هاش توي دست هات باشه ، وقتي از همه چيز فرار مي كني پا به پاي تو از حاشيه هاي دنيا فرار كنه به جاده خاكي هاي آرامش ، كاش خدا با زبان حرف مي زد ،يعني اينجور بود مي شد دلداري كامل گرف...
921 - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:08
حس يك بچه ي سر راهي رو دارم كه مادرش از همون بدو جنين بودنش دوستش نداشت ، هي همش توي طول اين مدت بارداري سعي داشت با راه هاي مختلف از شرش خلاص بشه ، توي اين چند ماه هي قرص مي خورد و انگار اين بچه قرار بود به دنيا بياد ، هر روز به شكمش ضربه مي زد با زخم زبون يا مشت ،اما بچه آخرش به دنيا امد و گذاشتش ...
922 - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:08
ما از اول نيامديم به هم نيمه هامان هميشه پنهان بود شهرام ميرزايي
923 - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:08
یه وقت هایی درد مثل یک زلزله آواار میشه روی سرت ، روی زندگیت ، روی روح خسته ات که نمی دونی چطور هضمش کنی ،زندگی همیشه بعد از آوارخیلی سخت می گذره ،می خام بگم میون این همه دردهای داشته و نداشته آوارشدی روی زندگیم ،کاش فقط آوار می شدی ،میخام بگم دیگه تحمل حرف هات رو ندارم ، تحمل هیچ چیزت رو ندارم ، نه...
... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 17:08

برچسب‌های مرتبط

925 area code | 925 italy | 925 gold | 926 area code | 916 area code | 916 thin | 916 area | 917 area code | 918 area code | 918 spyder